مقالات
طرح های تحقیقاتی
مجلات عضو
فهرست مقالات ( 4 ) مقاله :
نویسندگان: نعیمه خلیقی سیکارودی
کلیدواژه ها :
: 6139
: 2
: 0
ایندکس شده در :
گروه هتروژن از بيماريهای ارثی هستند که در اثر نقايص آنزيمی ناشی از نقص ژنی ايجاد میشوند که سبب اختلال در توليد و حفظ ATP و در نتيجه توليد انرژی در فيبر عضلانی میشوند. بيماريهای نادری هستند و اهميت آنها در شباهت علايم بالينی آنها با ساير اختلالات عصبی عضلانی است. سوخت عمده عضلات اغلب شامل اسيدهای چرب آزاد، گلوکز و گليکوژن است بطوريکه حين استراحت بيشتر از اسيد چرب آزاد، در زمان ورزش شديد ايزومتريک (بلند کردن وزنه) گليکوليز بیهوازی و واکنش کراتين کيناز و در ورزش متوسط کم شدت، قند خون و اسيد چرب آزاد و با شدت بيشتر توسط گليکوژن تامين میگردد. انقباض و انبساط عضلات مرهون تجزيه ATPاست و حفظ ثابت ATP ضرورت دارد که توسط مکانيزمهای ذيل تامين میشود: گليکوژنوليز، فسفوريلاسيون اکسيداتيو، واکنش کراتين کيناز، واکنش نوکلئوتيد پورين و متابوليزم چربی. گليکوژنوليز يا از طريق بیهوازی است که منجر به توليد لاکتات میشود (که سبب خستگی عضلانی میشود) و يا از طريق هوازی است که سبب تبديل پيروات به استيل کوآ توسط کمپلکس پيروات دهيدروژناز میشود که بنوبه خود وارد سيکل کربس و توليد آب و دیاکسيدکربن میشود. مسير فسفوريلاسيون اکسيداتيو در غشا ميتوکندری انجام میشود و منبع عمده انرژی سلولی است (18 برابر انرژی بيشتری نسبت به گليکوليز ايجاد میکند) که در آن حرکت الکترون توسط ناقلين آن از قبيل سيتوکروم C و کوآنزيم Qانجام میگيرد که در آن 5 کمپلکس سبب توليد ATPو انرژی میشوند. متابوليزم چربی نيز منبع مهم انرژی است که توسط بتا اکسيداسيون در ميتوکندری صورت می گيرد که در آن اسيدهای چرب مشتق از تریگليسريد بافت چربی و LDL استفاده میشوند. (اسيدهای چرب با زنجيره کوتاه و متوسط بطور مستقيم و اسيدهای چرب با زنجيره طويل با واسطه واکنشهای همراه با کارنيتين). ماحصل واکنش فوق توليد استيل کوآ است که در کبد عمدتا به اجسام کتونی مبدل میشود که سوخت عمده مغز در زمان گرسنگی طولانی را تامين میکند چون اسيد چرب با زنجيره طويل از سد خونی- مغزی رد نمیشود. علايم بالينی ميوپاتی متابوليک بيشتر ديناميک است (عدم تحمل ورزش، کرامپ و درد عضلانی) تا استاتيک (ضعف ثابت گروههای عضلانی). در نقص چرخه گليکوليز علايم بصورت عدم تحمل ورزش و ميوگلوبينوری مکرر است که در برخی موارد نقص چرخه گليکوليز با نوشيدنی شيرين يا استراحت در ابتدای کرامپ بهبودی نسبی ايجاد میشود (second wind)، ولی در برخی موارد (گليکوژنز تبپ 7) بهتر نمیشوند (out of second wind). در نقص متابوليزم چربی علايم بيشتر با ورزش و گرسنگی طولانی ايجاد میشوند و بر خلاف نقص متابوليزم قندها دچار کرامپ واقعی يا کونتراکچر عضلانی وsecond wind نمیشوند و اغلب علايم توسط عفونت، بيهوشی عمومی، برخورد با سرما و غذای پرچرب ايجاد میشود. در برخورد با موارد احتمالی ميوپاتی متابوليک ابتدا بايد ديد علايم استاتيک است يا ديناميک .هر چند اغلب موارد علايم بيماريهای ميوپاتی متابوليک ديناميک است ولی در ميوپاتی ناشی از اختلالات ميتوکندريال چه ناشی از نقص DNAميتوکندريال و چه اختلال ارثی اکسيداسيون اسيد چرب هر دو علامت استاتيک و ديناميک را داراست. مرحله دوم تعيين تيپ اختلال بيوشيميايی زمينه است که بر اساس الگوی علايم بالينی است: در بيماران با شدت خفيف تا متوسط(دويدن آهسته و پيادهروی) نقص اکسيداسيون اسيد چرب و ايجاد علايم با ورزش شديد ايزومتريک يا ايزوتونيک شديد (دو سرعت) بيانگر نقص در متابوليزم قندها است. تحقيقات آزمايشگاهی شامل بررسی سرمی لاکتات، پيروات، LDH، اسيداوريک، کارنيتين آزاد و توتال، قند، CK، ترانس آميناز کبدی، پتاسيم، کلسيم، فسفر و بررسی ادراری کتون، ميوگلوبين و اسيد ديکربوکسيليک است. CK میتواند در اختلالات گليکوليز حتی در استراحت بالا باشد (بخصوص در مواردی با علايم استاتيک) درمقابل CKدر کمبود کارنيتين پالميتوئيل ترانسفراز (اختلال متابوليزم چربی) حتی حين حمله نرمال میباشد. اسيد ديکربوکسيليک در همه موارد نقص بتا اکسيداسيون ميتوکندريال در ادرار بالاست. در نقص DNA ميتوکندريال لاکتات و پيروات سرم بالاست. موارد نقص بتا اکسيداسيون اسيد چرب با سندرم شبه رای سطح خونی ترانس آميناز وآمونياک بالاست. در موارد مشکوک به نقص متابوليزم چربی بايستی در فاز حمله و گرسنگی ميزان پلاسمايی کارنيتين، آسيل گلايسين و آسيل کارنيتين و اسيدهای آلی ادرار را اندازگيری کرد (ممکن است در مواردی که از نظر متابوليک فرد در شرايط طبيعی باشد مقادير فوق نرمال باشند). بطور کلی در موارد ذيل بايستی به نقص متابوليزم چربی مشکوک شد: درگيری بافتهايی که از نظر متابوليک به اکسيداسيون اسيد چرب وابسته هستند (قلب، کبد، عضله)، حمله راجعه هيپوگليسمی هيپوکتوتيک (نسبت اسيدچرب آزاد به کتون که بطور نرمال 1/1 است به 1/2 يا بيشتر میرسد)، عدم جبران متابوليک حين استرس و تغييرات بافتی و سرمی کارنيتين. روشهای تشخيصی ديگر شامل EMG و بيوپسی عضله است که در جای خود بايستی بکار رود. تست ديگر "تست ورزش ايسکميک" ساعد است که در اطفال بالای 7 سال کاربرد دارد و معمولا در نقص متابوليزم قندها بجز کمبود اسيد مالتاز و فسفوريلاز کيناز bغير نرمال است ولی در نقايص متابوليزم چربی و ميتوکندريال طبيعی است.
نویسندگان: وحید امین زاده, محمد غفرانی
کلیدواژه ها : پردنيزولون - صرع مقاوم - درمان کمکي
: 11019
: 134
: 0
ایندکس شده در :
سابقه و هدف: هرچند تجويز استروييد، درماني مؤثر براي سندرم صرعي اسپاسم شيرخواران مي باشد، ولي گزارشات محدودي راجع به تأثير پردنيزولون در ساير سندرم هاي صرعي كودكان و بخصوص سندرم هاي صرعي مقاوم به درمان وجود دارد. جهت بررسي اثر پردنيزولون دركنترل تشنجات مقاوم دوران كودكي اين كارآزمايي باليني روي 35كودك با تشنج مقاوم به درمان انجام گرديد.مواد و روش ها: اين كارآزمايي باليني از نوع قبل و بعد، روي 35كودك با تشنج مقاوم به درمان مراجعه كننده به بيمارستان كودكان مفيد تهران درفواصل زماني مهر 1383 لغايت مهر1384 انجام گرديد. 12بيمار دختر و 23 بيمار پسر با ميانگين سني 7/4 سال (محدوده سني 1 تا 12سال) وارد مطالعه شدند. تشنجات اين بيماران با وجود كاربرد حداقل 4 داروي ضد تشنج به طور رضايت بخش كنترل نشده بود. پردنيزولون با دوز 1 تا 2 ميلي گرم به ازاي هر كيلوگرم وزن روزانه به مدت 12 هفته (6 هفته روزانه و سپس به همان مقدار به صورت يك روز در ميان به مدت 6 هفته ديگر) همراه با داروي ضد صرعي قبلي بيماران تجويز گرديد. به والدين آموزش داده شد تا تعداد تشنجات كودك را در دفترچه يادداشت نمايند. يافته ها: در پايان دوره درماني در 28% عدم پاسخ و 71% پاسخ به درمان (49% كنترل كامل و23% كاهش بيشتر از50% درفركانس تشنج) مشاهده شد. بهترين پاسخ درماني در صرع ايديوپاتيك (95%) و ابسنس آتيپيك (86%) و كمترين تأثير درصرع علامت دار ميوكلونيك (54%) بود. عوارض ناخواسته از قبيل بدخلقي و اختلال رفتاري، افزايش وزن و خونريزي دستگاه گوارشي در 8 مورد و صورت كوشينگوييد در14 مورد ملاحظه گرديد كه همه عوارض با قطع دارو از بين رفتند.نتيجه گيري: درمان با پردنيزولون، روش مؤثر و مطمئني جهت كنترل تشنجات مقاوم كودكان مي باشد و بايستي بصورت جايگزين در درمان كودكان بزرگتر با صرع مقاوم مد نظر قرار گيرد.
نویسندگان: وحید امین زاده, محمد غفرانی
کلیدواژه ها : والپروات - فنوباربيتال - صرع - وزن - شاخص توده بدني
: 17980
: 132
: 0
ایندکس شده در :
سابقه و هدف: با توجه به شيوع كودكان صرعي و وجود گزارشاتي مبني بر تأثير والپروات بر افزايش وزن كودكان مصرف كننده و عدم وجود تجربه مشابه در داخل كشور و به منظور مقايسه تاثير والپروات با فنوباربيتال بر تغييرات وزن، اين تحقيق روي كودكان صرعي مراجعه كننده به بيمارستان كودكان مفيد در سال 1384 انجام گرفت.مواد و روش ها: تحقيق با طراحي كارآزمايي باليني روي تعداد 60 بيمار مبتلا به صرع و در دو گروه مساوي 30 نفره انجام شد. تشخيص صرع بر اساس معيارهاي International League Against Epilepsy (ILAE) انجام گرفت. شاخص توده بدني BMI اوليه بيماران تعيين و بيماران به طور تصادفي به دو گروه مورد و شاهد تقسيم شدند. در گروه مورد والپروات با دوز mg/kg/day 20 و در گروه شاهد فنوباربيتال با دوز mg/kg/day5 در دو دوز منقسم براي مدت 6 ماه تجويز شد. تغييرات BMI پس از 6 ماه نسبت به استاندارد آن ها در دو گروه مقايسه و تغييرات افزايش وزن در داخل هر گروه با استفاده از آزمون McNemar’s. و بين دو گروه با آزمون مجذور كاي مورد قضاوت آماري قرار گرفت. در گروه بيماران دريافت كننده والپروات كه افزايش وزن پيدا كردند، نقش سن، جنس، وزن اوليه با آزمون دقيق فيشر مورد قضاوت قرار گرفت. يافته ها: بيماران دو گروه از نظر سن، جنس، BMI اوليه و چاقي اوليه مشابه بودند. در گروه فنوباربيتال 4 نفر (3/13%) افزايش وزن داشتند (6/0P=). در گروه والپروات 20 نفر (7/66%) افزايش وزن پيدا كردند (0001/0P< ). والپروات نسبت به فنوباربيتال به طور معني داري سبب افزايش وزن در هر دو گروه سني كودكان و نوجوانان شد (001/0 >P). در كودكان مصرف كننده والپروات در صورت سن بالاتر و چاقي اوليه، شانس افزايش وزن بيش تر بود (2/0 >P).نتيجه گيري: دركودكان صرعي مصرف كننده والپروات، شانس بروز چاقي بيش تر است و به نظر مي رسد كه در سن بالاي 10 سال و در صورتي كه كودك چاق باشد، اين شانس بيش تر مي باشد. بررسي تأثير والپروات بر وزن كودكان صرعي بالاي 10 سال و چاق در مطالعه ديگري توصيه مي شود.
نویسندگان: نعیمه خلیقی سیکارودی
کلیدواژه ها :
: 6130
: 3
: 0
ایندکس شده در :
ديستروفيهای عضلانی اختلالات ارثی پيشرونده عضلانی هستند که در اثر نقص در تعدادی ژن که برای عملکرد عضلانی لازم است ايجاد میشوند. اختلال عمده در ژن ديستروفين است (ديستروفينوپاتی). نتيجه اين نقص استحاله عضلانی است که نمود مشخص آن بصورت ضعف عضلانی میباشد. هدف از اين مقاله مروری است بر درمانهای کنونی و يا در دست تحقيق به اين اميد که بتوان تحولی در درمان اين بيماريها که هم اکنون بطور قطع امکان پذير نيست ايجاد شود. درمانهای کنونی و يا در دست تحقيق در ديستروفينوپاتی به اين قرار است: 1) گلوکوکورتيکوييد:درمان اصلی ديستروفينوپاتی است. در حال حاضر مکانيزم اثر و نيز شروع سن درمان و مدت اپتيمال آن مشخص نيست. اين داروها عبارتند از: الف) پردنيزولون: طبق مطالعات اين دارو سبب افزايش قدرت عضلانی، افزايش ظرفيت حياتی ريه و بهبود نتايج تستهای عضلانی (افزايش دفع کراتينين ادراری) عملکردی استاندارد میشود. شايعترين عوارض آن که پس از 6-18ماه پس از درمان بروز میکند شامل افزايش وزن و چهره کوشينگوييد است. افزايش قابل توجه در ميزان فشار، شکستگی استخوان، کاتارکت، ايجاد آنمی، پسيکوز، خونريزی دستگاه گوارش، قند خون از ساير عوارض است. ب) دفلازاکورت (Deflazacort): مشتق oxazoline پردنيزولون است که اثرات مفيد و عوارض آن مشابه پردنيزولون میباشد. با اين وجود بر اساس برخی مطالعات اثر آن بر افزايش وزن نسبت به پردنيزولون کمتر است بطوريکه در برخی مراکز در بيمارانی که مستعد چاقی هستند بر پردنيزولون ارجح است با اين حال احتمال کاتاراکت بدون علامت در آن بيشتر است. از آنجايی که يکی از عوارض مهم گلوکوکورتيکوييدها استئوپنی است راههايی بمنظور پيشگيری از آن وجود دارد شامل: افزايش ميزان کلسيم و ويتامين D در غذا و برخورد با نورخورشيد، ورزشهای تحمل وزن و ايستادن روزی حداقل 30دقيقه در روز، اسکن DXA برای اندازگيری دانسيته استخوانی و سطح خونيِ ويتامينD پايه و سالانه بطوريکه اگر سطح خونی ويتامين کمتر از ng/ml 30 و يا کاهش دانسيته استخوانی داشته باشيم و يا در صورت شکستکی بايستی با متخصص غدد اطفال مشورت کرد. 2) Oxandrolone (آندروژن آنابوليک): اثرات مفيد آن شبيه پردنيزولون است ولی عوارض کمتری دارد و شايد بتوان بدليل کم خطر بودن و افزايش ميزان رشد خطی قبل از استروييد از آن استفاده کرد ولی اثرات ثمربخش در کند کردن پيشرفت ضعف عضلانی آنقدر نيست که بتواند کاربرد روتين داشته باشد. 3) سيکلوسپورين: اگرچه سبب بهبود عملکرد در ديستروفينوپاتی است ولی ميوپاتی ناشی از آن کاربردش را محدود میکند. درمانهای جديد عبارتند از 1) ژن درمانی: انتقال ژن ديستروفين که به روشهای مختلف صورت میگيرد سبب بهبود يا حتی علاج اين بيماران میشود. 2) آمينوگليکوزيد: در مواردی با premature stop codon بعنوان جايگزين ژن درمانی بکار میرود که سببexpression ديستروفين در حدی است که سبب حمايت عملکردی بر ضد صدمه ناشی از انقباض عضلانی است. 3) PTC124: داروی خوراکی تحقيقی برای نقايص ژنتيکی ناشی از nonsense mutation است. اين درمان میتواند سبب توليد ديستروفين شود. 4) کراتين: اين دارو قابليت افزايش قدرت عضلانی را در بيماريهای نوروموسکولر دارد. 5) مهارکنندههای داستيل: اين ترکيبات (مثل والپروات) سبب افزايش تمايز عضلانی و اندازه عضله میشوند که با تحريک Follistatin میباشد. 6) غيرفعالکننده ميواستاتين: ميواستاتين مانع رشد عضلانی است. بنابراين با منع آن میتوان سبب افزايش قدرت عضلانی شد. 7)stem cell thrapy : در حال حاضر درمانی تجربی و در دست تحقيق است.